خاطرهٔ شهید
20 بهمن 1395 توسط نرگس بارانی
تازه ازبیمارستان آمده بودم.باوضع منطقه خیلی آشنانبودم.دلم گرفته بود.این جاغریب افتاده بودم.هنوزنمیتوانستم قیافه ی بچه های گردانمان رافراموش کنم.صدوهشتادنفربودیم تاهمین دوهفته ی پیش.حالاهمه شان شهیدشده بودند.همان موقع که واردمنطقه شدم،یکی ازبچه های قدیمی… بیشتر »